تبليغاتX

کلبه ی عشق


www.irLearn.com





اه ه ه ه ه! 

سلام ؛ حال من خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور،

 که مردم به آن شادمانی بی اساس می گویند ...

با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم،

که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم ...

 

تا یادم نرفته است بنویسم :

دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود...

خواب باران و پاییز نیامده را دیدم،

دعا کردم که باز آیی، با من کنار پنجره بمانی،

 باران مي باريد،

اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست،

 تو رفتی پیش از آن که باران ببارد ...

می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!

انگار درون قلبم

تعبیر همه رفتن ها، هرگز باز نیامدن است...

 

بی پرده بگویمت :

چیزی نمانده است

گونه هایم از گرمی شراب تو گر گرفته است،

می خواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند،

بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم ؟!

هذیان می گویم ! نمی دانم...

 

ميدانم عزیزم،

 نامه ام باید کوتاه باشد،

ساده باشد، بی کنایه وبي ابهام،

پس از نو می نویسم :

سلام ! حال من خوب است،

اما تو باور نکن ...!

من صبورم اما ...

 به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

 یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خود می بندم

 من صبورم اما ...

 چقدر با همه ی عاشقیم محزونم ! وبه یاد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم

 من صبورم اما ...

 بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسم

 بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند

من صبورم اما ...

 آه ... این بغض گران چه ميداند صبر چیست؟؟؟؟

نوشته شده توسط m m | لینک ثابت | موضوع: |

منتظر!!!!!!!! 

هستی ام با تو بودن را می خواهد

حتی اگر رفته باشی به راهی دور

حتی اگر دیگر لحظه ای به من نیندیشی

دلم از دل خستگی ها خسته ست

دلم از دلمردگی ها مانده ست

دستانم چقدر سرد و لرزان

 پی تکیه گاهی گرم می گردد

و نگاهم چه بی صبرانه

 بازگشتت را منتظر است

می دانم که نمی دانی دوستت می دارم

من از پشت بته های نو بارور جنون نمی آیم

کنون تکیه به درختی تناور زدم

که هیچ زمستان آن را از پای در نخواهد آورد

نمی دانم یادت هست یا نه

که اولین نگاه در پاییز گشوده شد

وخواستم از تو

که پاییزی نباشد

چه شبهایی که از هول از دست  دادن نگاهت گریه کردم

چه روزهایی که دنبال رد پایی از تو گشتم

حال در این زمستان سرد

پیوندی از میان این کوچه های یخ زده

به آن کوچه هایی که در سرما و گرما پیمودیم هست

هنوز هم منتظر طلوعی دیگرم

و پیوندی که از میان یخ بندان های سرما گرفته

از پشت یک خرمن دوری

ناگهان  سر برآورد تا در آغوش خویش بپروانمش

من به انتظارت در همان کوچه باغهای خاطره می نشینم

تا شاید روزی به خاطره هایی که داشتیم سر بزنی

من همانجایم

 

!منتظر تو !                         

                            ! منتظر صبح!

نوشته شده توسط m m | لینک ثابت | موضوع: |